.............................................

                                                            ناقص الخلقه

                                               .............................................

آبستن موجودی عجیبم

که از دهانم به دنیا خواهد آمد

و به شکل نگران کننده ای

نافش با حنجره ام پیوند خورده است !...

انسانِ دگمه های بی دلیل

انسانِ بی دلیل دگمه ها

انگشت اشاره ات همیشه خدا را غافلگیر کرده است ،

یا کشوری می رود هوا

یا دختری می خورد زمین

یا بالا و پائین . 

زمین زنیست خیانتکار که شوهرش را هر شب

با قرص کامل ماه به خواب می برد

مرا به یاد دگمه های بی موقع می اندازد

و یاد دستهایی که تنها برای خداحافظی آفریده شده اند .

 من از جنگنده ها و هیروشیما یتیمترم  

از بمب افکنی که مثل تفی ست از دهان آسمان

و نمی دانم چرا شبها

 عاشق درخت می شوم

و صبح ته مانده ی ستاره ها گلویم را می سوزاند .

شبیه جغدی ام

که مادر بزرگ زیاد اهل صحبت با من نیست

مثلا بگوید : اینجا دختری هم قواره ی تو نیست پسرم  

یا بگوید برو   

عاقبت شوم این تبار سوختن است

و من آنقدر بروم که دگمه ای را فشار بدهم

آنسوی گوشی بگویی : وحیدکم خسته ای ؟

و باز دگمه ای دوباره تو را قطع کند

و نافی که ترس همه ی بارداران مصیبت است !

با اخمی به کوچه می زنم

خودم را به کوچه چپی که انگار نه انگار

ماشینی به گوشه ای از این شعر پرتم کرده است

و دگمه ای به سمت تو

که بالای سرم آنقدر هست که یکی را به اشتباه بزنی و

خلاصم کنی ....

آمبولانسهای این شهر

ماشین بی عروسند

با بوق ممتد و مزخرفشان ... !

من از ته قلب تا ته این ماجرا متنفرم

و به این فکر می کنم

چرا دگمه ها همیشه بسته اند

یا بازشان به لعنت خدا نمی ارزد ،

قطبی از من به انجماد  می رسد

پشتی از من به آتش

به این دلیل شاید می سوزم که چرا عاشق تو شدم

که هیچ چیزی از .....

اصلا ترا چه به باز و بسته شدن لبت که حرف بزنی

باید به خانه بروی

تخت مرتب کنی

دگمه ات را باز کنی

و بنشینی که من از تلویزیون پخش شوم

و اعتراف کنم

به جرم این همه تقصیر که از انسان است   

هر جا بزنی منم که دارم محکوم می شوم  

و دگمه ای دیگر برای تبرئه کردن

اختراع نخواهد شد  !

چقدر دلم برای کودکانه دویدن تنگ شده است

برای فرار از حقیقتی که باردارم

و هنوز نمی دانم با این ناقص الخلقه

به کجای جهان  

پناهنده شوم ..

.........................................

 وحید پورزارع