ساعت چه اختراع ناشیانه ای ست وقتی زبان گلایه ندارد ، با کوک صدات بیدارم کن . همه ی دوستت دارم ها بالشی ست که خیس می شود ،شوری ی تمام دریاها زیر سر من و توست . همین روزها گونه ای پرنده دیده خواهد شد که طرحی از گونه هات روی پرهاش نقاشی شده است ، پرنده ای که با حنجره ی تو پشت پنجره ها می خواند . و جسدی که دریا پس می زند بی شک منم . ساعت چه اختراع ناشیانه ای ست وقتی زبان ما را نمی فهمد .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:45 توسط وحید پورزارع
|
تمام فنجان های قهوه دروغ می گفتند ،.. تو بر نمی گردی ..
اگه خواستین یه مطلبی رو بردارین و استفاده کنین بپرسین ازم. می گن پیگرد قانونی و از این چیزا داره.