چند کوتاه

................................

 

 

1)

مردی که اسپانیا را با خود
به اتاق خوابم آورد
نمی دانست گمشده ی افسانه های کشورش
هرشب
برای من می رقصد .
لبه کلاهش را بالا زد ...

گیتارش را زمین گذاشت و ...
هیچ وقت پاکو پنیا فالش نمی زد .

 

2 )

 

جای برف نیامده ی این سالها
موهاتو پارو می کنم مادر
به مروارید چشمهات قسم
غواص بدی نبودم اما

عمق نگاهت را حدس نمی زدم
کدام واژه جای شیر و مهربانیت را
خواهد گرفت ؟
شبانه بگذار از موج گونه هات
مشتی شعر بردارم ...
  

 

3 )

 

ماهی که گرد نباشد را چه به تابیدن
از هر چه تاریکی بی تو بالا می آورم .
در لکه لکه خون تخت ات
آوارگی ام را نیز جا بده

و به آیینه بگو با کدام رژ لب بنویسم دوستت دارم
تا چشمهای خورشید در بیاید و در نیاید و
روز بمیرد و شب همچنان

به سلامتی ما گیلاسی مست شود
 

 

4 )

 

کوچه از من تنهاتر است
و ساعتی که راس دوازده خوابید
هرزه ای بود به تمام معنا دوست داشتنی
نیامدی عشقم
نیامدی عشقم تا سیگارم

ماه را بغل کرد و دودش به چشم خودم رفت ،
من ناشی ترین دزد این شبم

چرا که از دیوار خانه ی شما هم نتوانستم بالا بروم .
لباس خوابت را کجای خوابم در می آوری ؟
امشب جرات بوسه در من نیست

 

 
 

5 )

 

وقتی کنارمی جهان ، حیات وحش ی ست آرام
وقتی که نیستی
تیتر تمام روزنامه های صبح
از انقراض شیری گرسنه خبر می دهند