......................................................
تاکسیدرمی
.........................................................
نامه های عاشقانه ی شیطان به زن
همیشه به طور مشکوکی
سرگشاده است !
زمان دوازده بار خوابید
و این هرزه گی رکورد تازه ای
در تاریخ اختراع ساعت به حساب می آمد !
خبرها حاکی از تجاوز عقربه های بزرگ
به عقربه های کوچک بود .
اتاق جنگل جانوران درنده و
در سالنی که منتهی به دربهای خروجی بود ،
مرد اول پکی عمیق از سیگار گرفت و
اژدها شد ،
و برای اولین بار
واژه ی مادر به شکلی تهوع آور دوست داشتنی .
مرد دوم استکانش را هورت کشید و
سبیلش را تاباند و از شادی
پای مصنوعیش را کنار دیوار
به سمت ازدحام پرتاب کرد
زن تمساحی شد و
دندان پر از خون و خیانتش را نشانم داد ،
من چشمهام رو بستم
چشمهام رو بستند
جمعیت ساکت بود .
مرد سوم زن بود و
خدا را دوست می داشت ،
و به پاس این همه شکرانه
سالن را به مقصدی نا معلوم ترک کرد .
و مردهای دیگر
بنا به دلایلی که فعلا یادم نیست
عاشق تو بودند
و از خوش خواب و بد خواب این حادثه
به سمت ماهی که خسوف را خوب می بلعید
آویزان شدند .
نوبت من بود و
دلم بیقرار تو
که نشسته بودی و به عکس ما در قاب می خندیدی
انتخاب من بالای تختت بود
که برای همیشه تاکسیدرمی شدم !
نامه های عاشقانه ی شیطان به زن
همیشه به طور مشکوکی خواناست
زمان مفهوم خیانت بود
و تنت کشوری ثروتمند
با معادنی پر از الماس
می خواستم مستعمره ی پیراهنت باشم
و به استقلال فکر نکنم
اما نشد که این سرزمین
طعم آرامش را بچشد
به مادرم بگویید : پسرت سر جنگ را
با هیچ کس باز نکرده بود .
بگویید : همیشه جنگ
بیشترین تلفات را
از ناحیه چشم دارد .
تازگیها دلم برای گریه هام تنگ می شود .
*
و ناگهان دربهای خروجی آرام آرام برای حاضرین
گشوده شد .
وحید پورزارع
آبان ۸۸