دلم از تو بيشتر از تموم دنيا پره دختر
مديترانه ی من ....
.................................................................................................
مي خواهم زير چتر تو خيس شوم
خيس تر از باراني ات عزيز
سياه...
سبز ....
رنگ چشمهات منم !..
اشتباه نمي كنم ....نه
اين راه مرا به تو نمي رساند
بگيرم يا بغل ..... آمدم
مي خواهم در پيراهن تو بميرم
بي شرم تر از هنوز
و با قرمزي مشكوك گونه هات
غروب را
پشت زيباترين كوهها ببرم !..
چه دوري عزيز
دورتر از دستهاي من
كه در جيب اين همه شعرهاي نگفته
پرسه مي زند !..
در خودم جمع مي شوم
تقسيم تو مي شوم
و اين عبارت هنوز اميدوار كننده است !...
من هميشه براي تو شاعر بوده ام
تو هميشه براي من شعر
آي ...... آبي تر ار خزر
مديترانه ي من
دوستت مي دارم !...
كفشهام رو نگاه كن
از گليم خودم درازتر شده است
حالاست كه رو پاهاي خودم
بهانه دست دستهام ندهم !...
كاش اين شعر را
تقديم تو مي كردم
اما دوري عزيز
دورتر از برف زمستان امسال
كه نيامده من دارم شعر رو موهات پارو مي كنم !...
اشتباه نمي كنم .....نه
اين دليل مرا به تو نمي رساند
ساعت تلخ گريه است
بگيرم يا بغل ... آمدم !....
وحيدپورزارع