.................................................................................................

یک شعر مست

.................................................................................................

شعری تازه برای خودم

و شرابی کهنه روی میز و

سیگاری که روی لبان تو دود می شود ،

فکر می کنی از کدام حادثه ، یا فاجعه خبر دارد؟.

و شعر تازه همین که می شنوید

اما شراب را از نسخه های کهن و

شعر حافظ ،

و سیگار که بحث لبان برآماسیده ی توست

نه....شک نکن

که تمام تهران و اهالی همین دور و بریها

تمام بی خوابیها و سر گیجه های مدام و سمج

در گیلاس اول

به راحتی یک کاناپه و من

فراموش می شوند!..

می توانم از حرفهای تازه ی تو هم

تمام می و شرابهای مولوی را

مست شوم ،

انگار که مست زاده شوم ،

انگار که از این همه سعی باطل و

این بی خیالی هر روز.....گیلاس دوم را

نه....شک نکن

که من هنوز روی پاهای خودم شعر نشده ام

روی لبان اما دود و فکر می کنی

از حادثه یا فاجعه ای آیا با خبر شده ام ؟

و گیلاس سوم در بی خبری ما

روی لبان ترک خورده ی زمین سُر می خورد ،

از جنوب گرفته تا شمال و

شرق هواس من و غرب اندام تو !...

من روبهکان چشمان ترا

و خرسهای قطبی و سفید سینه ات را

دام نگسترانیده ام!..

حالا که غازهای وحشی در من

به سوی تو کوچ می کنند ،

چگونه از این همه مست

دست بردارم و

برگردم به تهران و اهالی همین دور و بریها!....

 

                                                          وحید پورزارع