بلیطی رزرو کرد مرد
بلیطی رزرو کرد زن
سیگاری روشن کرد مرد
سیگاری روشن کرد زن
نمی دانستند کجا لب هاشان
تقاطع این همه دوستت دارم است
باید به سوت قطار عادت کنند
وگرنه جاده که هر جایی ست .
ریل می رود تا آغوش گرم می خواهمت
ریل می رود تا سوزنبان ِ مست
شیر می شود تا سکه
تا خط عریانی پیراهن ات
که با دکمه هایی که سرنوشت جهانند
باز شوند
_ عوضی دوستت دارم _
چرا پای هر چه ناسزا را باز می کنی به شعرم ؟
چرا پای هر چه فاحشه ی گران قیمت را به تنم ؟
گفتم تنم
یاد وطنم که نمی توانم آسوده با تو قدم بزنم
مثل شعر زایمان گرگ ها که خرگوش ها
از سینه هات شیر می خوردند و
قاره هایی که کشف نمی شدند
ناموس مسئولیت می آورد
نوشتن مسئولیت می اورد
درد مسئولیت می آورد
بلیطی کنسل کرد مرد
بلیطی کنسل کرد زن
ایستگاه همیشه زیباترین جمله ای بود
که از تو شنیدم
به من اعتماد کن
در من مردهای زیادی عاشق تو هستند
در من مردهای زیادی
دوستت دارند
و در تو زنانگی
ترجمه ی شعر شاعران جهان است
در تو
رودخانه ها به دریا می ریزند
در تو
دریا پاروزنان به سرزمینی می رسد
که در اسکله ای مردی
منتظر است
بلیطی در باد
به کشوری رسید که نه من بودم
نه تو منتظر چمدانی که اگر باز شود
شعر بیرون می ریزد و کلمه
که در ابتدا او بود ما را دچار سرگیجه های سمج کرد
بس کن
به خانه برو
آنکه آمدنی باشد با اولین بلیط
خودش را به تو می رساند .
" وحید پورزارع "
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:8 توسط وحید پورزارع
|