خدا باید با من ِ شاعر به توافق برسد

یک شب پشت ِ در ِ اتاق بماند

تا من تو را آبستن ِ جهانی تازه کنم .

برود برای خودش بگردد

درست مثل یک جنتلمن

سیگاری روشن کند

کنار اطلس فلزی بایستد

بچرخاند

بچرخاند

و انگشت بگذارد روی استوا

استوا که به کار نمی آید

وقتی خطش

از سینه های تو می گذرد

باز کن بندت را

زمین قل بخورد روی تخت

و صدا برود بیرون

دوباره بچرخاند

بچرخاند

تا جنوب برود

نمی داند انگار پاهات تنگه ی هرمزند

باز و بسته کنی

اقتصاد ِ جهان فلج می شود

من اما به راحتی ثروتمندم

کالای ممنوعه را

شبانه رد می کنم و

به شُرطه های گیج می خندم ...

دنبال نسبتی نگرد

نزدیکی یعنی دوری لبها از سینه

دوری یعنی امپراطوری تن ات .

جنگ ِ با تو خون نمی دهد

خونابه ی عاشقی ست

این مسیر پُر گدازه ...

و این شهید ِ در راه تو

با دندان .. بی دندان

می جنگد .

به باد های موسمی بگو

این روزها از سمت موهات بوزند

شعری را که آبستنی ، حرامزاده ست

آینه در رحِم تو زیباتر می شود اگر

دندان روی جگر که نه

روی جنین بگذاری

کسالت کشدارت

درست مثل گربه ای دارد

از سر و کولم

بالا می رود

نیازی نیست تیری در تاریکی بزنی

سر انگشتانت

دهانم را می بندد ،

از کجای تو نفس بکشم .

دهان به دهان نه

روزنه ی داغ و خورشیدتر به من هدیه کن .

ران هات

برجهای بابِل اند

که منار جنبان را می بلعند

باید به نوستر داموس ایمان آورد

جهان دارد فرو می ریزد

و من

در تو .

هنوز دارد می چرخاند

می چرخاند

و انگشت

در حجمی آبی می ایستد

لنگر را کجای پیراهنت پرتاب کنم

در عمق چشمهات نهنگ تولید مثل می کند

جغرافیا به هم می ریزد

نترس

از تنت راهی به ماه می زنیم

ای سبزترین عکس این روزها

نزدیک تر بیا

خورشید ِ گیر کرده لای دندانهامو بیرون بکش

ابر چشم هات

باران شمال را

از رو برده است ...

و من به فکر شهری ام

که دو شهروند خوب دارد

با قانونی اساسی آغشته به جنون

کلنگ را بگو کجای زمین ات بکوبم .

بهشت در این دایره نیست

بیخودی نچرخانش

راه جهنمت کجاست

گرمای آتشی که آبم کند

دنیا در ما جا نمی شود

بیا بی خیال به پارک برویم

کودک به دنیا نیامده را

میان پاهامان تاب بدهیم

یا به تماشای اولین سمفونی شهر برویم

انجا که همه ی سازها فالش می زنند

تو نفس بزن

نفس بزن

نفس بزن

تا دوباره ریتم برگردد .

*
من و تو هرگز همبستر نمی شویم

خدا به تو گفت

و من با خنده ای بر لب

پیروز

آرام

از صحنه بیرون رفتم



وحید پورزارع