کافه نادری

               ........................................

هنوز میزهای کافه نادری

ترک نخورده است

و بچه های جنوب و شمال

تهران

کنج کافه شعرهاشان را در  چای تلخ

حل می کنند !

در باز می شود

و گرمای دشتستان را در سردی ماه دی

در پالتوی خود دارد

آن که آمده است با اسب سفید وحشی!

کاش من هم میزی رزرو می کردم

کنار پنجره ای که از دور نصرت رحمانی را ببینم !

با روزنامه ای زیر بغل

و دندانی پر از خواب

به سلامتی یک ودکا

می آید از نبرد با خیابان

که پُر است از مارکس و توده ای اندوه !....

شاملو هنوز نیامده است

حتما آیدا در آینه دوباره گم شده !

این برف حالا ها هم که ببارد

به سفیدی رنگ صورتم نیست

که اینجا ، همین جا

نشسته ام و جای مهربان ترین یار

دروغ هم نمی توانم بگویم

چقدر این ترس شاعرانه است

چقدر این فروغ ، فرخزاد

روسری از سر می افتد

نگاه ها از در

باز و بسته

با دسته گلی در حنجره

کافه رویایی می شود

اما هنوز شاملو نیامده است ،

آقا یک فنجان قهوه لطفاً

با کیکی شکلاتی

و اگر شعر اضافه هم دارید ، ممنونم

آخ که سیگار چه می چسبد

وقتی با کبریت اخوان روشن می شود ،

قاصدک روی هر میز ببین چه عشوه ای می فروشد ،

خانمها و آقایان سلام

می خواهم غزلی تازه برایتان بخوانم

مار آورده ام

با طنابی بر تن

سیمینم، بهبهانی

اما هنوز شاملو نیامده است!

کافه دلتنگ است !

و من ایستاده درد دارم

از بس که رو کاغذ مچاله های انتشارات مروارید

این پا و آن پا کردم !

ای کاش حتی شعر می خواندم !

یا گوانتانامو

یا انکار  

وبرگی از آلبوم خانوادگی

روی میز می گذاشتم

میگفتم ببینید من هم می توانم

و به این قهوه ی تلخ که دارد روی زبانم شکلک در می آورد

با تفنگ شعر سرباز شلیک می کردم

ای کاش حتی در آگهی گمشده ام  بودم ،

اما هنوز شاملو نیامده است

 و من مثل خاکستر سیگار دارم می ریزم

در باز می شود

و دوباره سلام خانم ها و آقایان

بی هیچ حرفی شعر تازه ام را

به آیدای عزیزم

لبانت به ظرافت شعر

شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند

که جاندار غارنشین

از آن سود می جوید

تا به صورت انسان در آید

و گونه هایت با دو شیار مورب

آی..... چه کافه ای در خون من جریان دارد  

با میزهایی که ترک نخورده و

دستهایی را که روش هنوز شعر می نویسد !

_آقا.... به کافه نادری خوش اومدید ،

چی میل دارید ؟_

میل مردن

با هزار کلمه ی شبیه این

_آقا شما حالتون خوب نیست _

ولم کنید

می خواهم به خیابان بزنم

و به اولین ماشینی که دیدم بگویم  

اگر دوست دارید می توانید از روی من رد شوید !

آی استکانهای داغ هنوز روی میز مانده  

دیوارهای عاشق پرتاپ

میز های چهار تایی خاطره

و خانمها و آقایان  

آرام بخوابید ،

امامزاده ای دیگر در جیب بارانی ام متولد شده است !

 

 

 

 

                                                 وحیدپورزارع