<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>_________www.ZHITONS.BLOGFA.com_________</title>
<link>https://zhitons.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 16 May 2013 20:26:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/67</link>
<description>http://upload.tehran98.com/img1/k1egbvlvx2jjkfcti8q.jpg درود بر شما از اول خرداد ماه می توانید مجموعه ی شعر &quot; اسکلتی با دست های باز &quot; و دیگر مجموعه های نشر نیماژ را از این کتابفروشی ها تهیه فرمایید . کتاب های نشر نیماژ توسط پخش گسترش و ققنوس توزیع خواهند شد . لطفن در صورت عدم حضور کتاب ها در کتابفروشی ها به مسئول فروشگاه بگویید که از طریق دو پخش ذکر شده اقدام نمایند. تهران ـ کتابفروشی خانه شاعران ایران ـ خیابان انقلاب پاساژ فروزنده ـ 66970131 اراک ـ سفیران</description>
<pubDate>Thu, 16 May 2013 20:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/66</link>
<description>&quot; اسکلتی با دست های باز &quot; مجموعه ی شعر وحید پورزارع نشر نیماژ سالن شب س تان راهروی 25 غرفه 43</description>
<pubDate>Wed, 13 Mar 2013 20:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/65</link>
<description>برف می تواند نام یک دختر باشد و ردپاهای رفته نرفته ای که باکره گی را عریان تر می کند . مهم نیست دوباره می بارد و تنها نمک می تواند بازجوی سردی باشد تا زخم ها راحت تر اعتراف کنند . نام یک پرونده است برف روی میزی که یخ بسته و شاید صدا زدن در سلولی انفرادی و صدای کشیدن پاهایی در راهرویی تاریک ... اما باز هیچ کدام این ها مهم نیست ابرها هر وقت با خنده رفتند با گریه برگشتند مهم کلاه مان بود که هربار بی خودی قاضی می شد .</description>
<pubDate>Sat, 02 Mar 2013 07:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/64</link>
<description>ایستگاهی که دارد زمین را می خورد حتمن گرسنه است و صندلی یعنی تو که نیستی و گونه ات چسبیده روی شیشه تاکسی ها از بی کسی آواره ی خیابانند . . . ... و شهر فیلم صامتی ست باستان شناسانی که از کوه بر می گردند به شانه های من مشکوکند ... آخر می فهمند این اسکلت متعلق به زنی ست با دستهایی باز آخر می فهمند این اسکلت متعلق به مردی ست با دستهایی بسته . . . سال ها بعد آغوش ، تنها در بیلبوردها برای تبلیغ ِ تنهایی در سطح شهر به نمایش در خواهد آمد .</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2012 09:59:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/63</link>
<description>ماهی ِخلیج از نقشه بیرون افتاد مادر دوید و انداختش توی خزر شمال و جنوب شد یک وجب و ایران زیر بارش دستهاش نفس کشید انگشت روی هر شهری که می رود گریه ی زن هاش از میانگین بارش سالانه ی بارانش بیشتر است مردها در نقشه همیشه می دوند و نقطه ی &quot; آ &quot; به &quot; ب &quot; نمی رسد هرگز جنگ در روانشناسی رنگ ها قرمز است پشت خاکریز اگر کودکی به دنیا بیاید قهرمان عملیاتی ست که فرمانده اش فاتحانه نامش را به رمزی تغییر می دهد و بی سیم به خِرخِر می افتد مرد به خِرخِر می افتد و سال ها</description>
<pubDate>Wed, 18 Jul 2012 06:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/62</link>
<description>نه ابری به فکر باران است نه خورشیدی به فکر بیرون آمدن پس ما پشت همین پنجره عشق بازی می کنیم پرده تکان می خورد با تو شروع می کند زمین به تکان خوردن بلای غیر طبیعی را تو به خانه ام آوردی . تلویزیون دارد ما را نگاه می کند دهانش آن قدر باز می شود که اخبار ِ حوادث پیش حادثه ی پیش رو چیزی نیست ملحفه ی سفید دارد ما را نگاه می کند بی صدا گریه کن این ترس ِ از بهمن است که سال هاست تخت ام را زیر و رو کرده . می روی چای دم کنی و من بایستی دعا کنم وقتی بر می گردی ببری</description>
<pubDate>Fri, 29 Jun 2012 01:00:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/61</link>
<description>بلیطی رزرو کرد مرد بلیطی رزرو کرد زن سیگاری روشن کرد مرد سیگاری روشن کرد زن نمی دانستند کجا لب هاشان تقاطع این همه دوستت دارم است باید به سوت قطار عادت کنند وگرنه جاده که هر جایی ست . ریل می رود تا آغوش گرم می خواهمت ریل می رود تا سوزنبان ِ مست شیر می شود تا سکه تا خط عریانی پیراهن ات که با دکمه هایی که سرنوشت جهانند باز شوند _ عوضی دوستت دارم _ چرا پای هر چه ناسزا را باز می کنی به شعرم ؟ چرا پای هر چه فاحشه ی گران قیمت را به تنم ؟ گفتم تنم یاد وطنم که نمی</description>
<pubDate>Tue, 29 May 2012 18:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/60</link>
<description>&quot; اقیانوس در حمام &quot; حرف من نیست حرف ماست عاشقانه های ما و مدام و هنوز این مجموعه : برای او که بال های پروازش را به من بخشید و رفت : پدرم ... و مادر ، که معنای هنوز است و برادرم سهیل و خواهرانم که عشقند . و تقدیم به همیشه همراهانم برای دریافت این مجموعه لطفن به من _ وحید پورزارع _ پیام بدهید ... باشد که گامی کوچک برداشته باشم نه لزومن برای ادبیات ، برای انسانیت ... برای هر آنچه که می تواند زیبا باشد .</description>
<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 08:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/59</link>
<description>خدا باید با من ِ شاعر به توافق برسد یک شب پشت ِ در ِ اتاق بماند تا من تو را آبستن ِ جهانی تازه کنم . برود برای خودش بگردد درست مثل یک جنتلمن سیگاری روشن کند کنار اطلس فلزی بایستد بچرخاند بچرخاند و انگشت بگذارد روی استوا استوا که به کار نمی آید وقتی خطش از سینه های تو می گذرد باز کن بندت را زمین قل بخورد روی تخت و صدا برود بیرون دوباره بچرخاند بچرخاند تا جنوب برود نمی داند انگار پاهات تنگه ی هرمزند باز و بسته کنی اقتصاد ِ جهان فلج می شود من اما به راحتی</description>
<pubDate>Tue, 03 Apr 2012 07:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zhitons.blogfa.com/post/58</link>
<description>جایی خوانده ام در کوبا در روز مخصوصی از سال دختران باکره در مزارع تنباکو دور هم جمع میشن ، با دامن هایی زیبا شروع به جمع آوری محصول می کنند . بعد چند ساعت خستگی در حالی که در آن مزارع مقامات بلند پایه ی کشوری هم حضور دارند ، دامن های خود را بالا می زنند و برگ تنباکو رو با عرق روی ران های خود به صورت لوله مانند می پیچند . این سیگار برگ یکی از گران ترین سیگارهای کوباست . و اما شعر ــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ ران های خیس از بی هم</description>
<pubDate>Thu, 08 Dec 2011 13:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zhitons</dc:creator>
<guid>zhitons.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
</channel>
</rss>
